خرید بک لینک

درباره سایت

کیش و مات

امکانات وب

TARANE داستان ، رمان ترسناک ، متن آخرین تصویر وحید خسته از راه رسید و به داخل خانه شد همسرش مریم با خوشحالی از او استقبال کرد بچه ها دوان دوان به سمت پدرشان می دویدند تا او را بغل کنند وحید لبخند زد و پس از بوسیدن سر آنها به روی مریم نشان داد که مهمان دارند بچه ها مشغول بازی شدند و مریم چادر روی سرش را مرتب کرد وحید به سمت کوچه رفت تا به دوستانش بگوید که داخل خانه اش بشوند دوستان وحید پشت سر او با یک یاالله و گفتن سلام زن داداش!؟ وارد خانه شدند و همین یک کلمه زن داداش کافی بو

برچسب: نویسنده: مهدی میرزاپور تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 4:45

صفحه بندی